X
تبلیغات
پرستوی تنها

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم... 


[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:19 ] [ پرستو ]

[ ]

زن...!!! جوری عاشقت میشه که

 حس می کنی

 هیچوقت از پیشت نمیره

 اما وقتی میشکنه

 جوری میره که

 حس می کنی

 هیچوقت عاشقت نبوده




                              من فرزندی به دنیا نخواهم آورد

 بگذار منقرض شود نسل غمگین چشمانمان

 نسل دل بستن های یواشکی نسل خیس گونه هایمان

 بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان

 و این دل های شکسته مان


[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:6 ] [ پرستو ]

[ ]

مــــرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...
مـــــرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!

می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به اوج

بودنــــت برسانند


ادامه مطلب

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:52 ] [ پرستو ]

[ ]

خدایا من از تو معجزه می خواهم

معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت…

تو خود بهتر می دانی

معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند؛

ناامید نیستــم فقط دل شکسته ام…

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 0:7 ] [ پرستو ]

[ ]

چقدر بده و سخته زندگی کردن با کسایی که مدام دنبال بهونه هستن واسه بحث و جدال.... کسایی که تو بحث کردن تنها قصدشون به کرسی نشوندن حرفهای خودشونن بدون اینکه به شرایط و روحیه اطرافیانشون توجه کنن....


ادامه مطلب

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 0:5 ] [ پرستو ]

[ ]

 
آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه میکنه ،

دیگه اون حس رو با هیچکس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه !

بعضی حس ها خاص و ناب هستند …

مثل بعضی آدم ها !

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 10:33 ] [ پرستو ]

[ ]

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟

تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار


 

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 10:27 ] [ پرستو ]

[ ]

دلم میخواد برم یه جای دور،خیلی دور،جایی که توش آدم نباشه،حیوون باشه ولی آدم نباشه،خیلی خسته ام، دلم تنهایی میخواد،استراحت مطلق،اینکه این استرسا و دلخوریهای الکی از بین بره.خیلی خسته ام،خیلی....

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 0:11 ] [ پرستو ]

[ ]

امروزحالم خیلی بده  ای کاش یکی بودباهاش حرف

میزدم  این ماه بدترین ماه برام بود.

خدایا کمکم کن خیلیییییییی خسته ام  خسته

به آغوشت نیازدارم  منوببرپیش خودت

دیگه توان موندن تواین دنیاروندارم

دیگه بریدم کمکم کن

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 19:58 ] [ پرستو ]

[ ]

 تو هم رفتی و دلم سنگینی سکوت کهنه ی خرقه ی تنهایی را بیشتر از پیش بر دوش خویش حس کرد !
ادامه مطلب

[ جمعه یازدهم اسفند 1391 ] [ 23:39 ] [ پرستو ]

[ ]