مرجع کد آهنگ
سلاممممممم به همه ي دوستاي گل و مهربونم
اميدوارم كه حال همتون خوب باشه
يه چيز كوچولو ميگم و بعدشم ميرم سراغ آپم
يه كامنت دريافت كردم كه گفته من تو مسابقه ي وبلاگ برتر شر كت كردم
نميدونم چه جوري ولي خواستم بگم
كه اگه دوست داشتين و قابل دونستين بريد و به وبم راي بدين
كاري به جايزه و اين حرفا ندارم
فقط واسه اينكه وبم تك و تنها اونجا نمونه
: ديگه هرجور خودتون ميدونين...اينم آدرس
http://blogebartar.mihanblog.com/
عشـــــــق خیابونی
.
، اما راننده، خودرو را به عقب راند
، اين اولين خودرويي نبود که روبروي دختر توقف ميکرد
، شلواري هم که تن دخترک بود، همچون مانتويش مشکي بود و تنگ مينمود
، دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد
:
ـ بفرماييد؟
. . .
دختر جوان گفت:" صادقيه ميرما"؟
چند لحظهاي ازحرکت خودرو نگذشته بود که دختر جوان،
در حالي که روسري کوچک و قرمز خود را عقب و جلو ميکشيد
توي ماشينت چيزي براي گوش کردن نيست؟
، سپس ضبط خودرو را روشن کرد ... صداي ترانهاي انگليسي زبان به گوش رسيد
پسر جوان از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت
حالا خوشتون نمياد عوضش کنم؟
اين که اريک کلاپتونه ، انگليسي ميخونه ... نميشنوي مگه؟
اصلا کجاش شبيه کريس دبرگه ؟
!!
: دخترک لبخندي زيرکانه زد و با لحني کش دار گفت
" اي بابا، بسوزه پدرعاشقي " چي شده ، راضي نميشه ؟
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ،
دخترک، با اينکه سعي مي کرد به چهره اش هويدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون شد
و با لحني کنجکاوانه پرسيد : اِه، بروکسل چي کار داري؟
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
. -
!
اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام که کارگذار بورس ِکار مي کنم . خوب حالا شما؟
دايانا گره ي کوچک روسريش را باز کرد و بار ديگر گره کرد ... سپس گفت
از خودت بگو ، گفتي موسيقي کار نکردي و دوست داري کار کني ، آره؟
. دخترک سعي مي کرد دلبرانه سخن وري کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد
. طوريكه منقطع صحبت مي کرد و کلمات را دستپاچه بيان مي کرد
بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم ، آخه من تازه تو رو پيدا کردام ، تو که مخالفتي نداري ؟
فقط بايد عرض کنم که الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه که ديرت نشه ؟
دخترک با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد
. و آن را به سمت دايانا دراز کرد
، دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي که از داخل داده بود را باز کرد
از داخل کيفي که بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي کوتاه آنرا سرکرد
موهاي خرمايي رنگش را که روي صورتش سرازير شده بود، داخل مقنعه کرد
تو رو خدا ، بگو کجاست بيام ببرم؟
ببينم به پليس هم زنگ زدي؟
فقط يه چيزي ، اين يارويي که سي ديش توي ماشينت بود کي بود؟
، گوشيت رو ميذارم توي ماشين
، راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه
!! يه دختر خوشگل... برو حالش رو ببر ، برات مخش و زدم
!...خداحافظ
گفت به من بگو چيكار كنم تا براي يه بار عاشق بشم و عاشق بمونم؟؟
. . . گفتم وقتي عاشق شدي ديگه به كسي نگاه نكن تا عاشق كس ديگه اي نشي
!! روز بعد كه ديدمش ، ديگه نگاهم نميكرد
!!!خدایا دارم دیوونه میــــــــــــــــــــــشم
آخه چـــــــــــــــــــــــــرا؟؟
کو؟ کجاست؟ کو اوني که مي گفت بدون من مي ميره؟ مي دوني چيه؟ . . . دلم واسه خودم خيلي مي سوزه
. . . وقتي يادم مي ياد چه جوري حاضر بودم زندگيم و بهش بدم. . . حتي قطره هاي اشکم و نديد : همون اشکايي که هر موقع از چشمام جاري مي شد مي گفت
! . . . وقتي گريه مي کني و اين اشکا رو گونه هات مي لغزه انگار آسمون رو سرم خراب ميشه
. . . اما چه آسون از کنار قطره قطره ي اشکام گذشت و هيچ اعتنايي نکرد. . . منم همه ي اشکامو تو يه تنگ بلور جمع کردم و يه گل شقايقم پر پر کردم و ريختم روش
. . . آخه مي گن اينجوري مسافرت خيلي زودتر بر مي گرده
. . . شايد اين جوري باشه . . . گرچه تا حالا اين اتفاق نيفتاده. . . ولي حيفه اشکام
. . . آخه خودم اون و تو اشکام ديدم و مي دونم اگه از چشمام بيفته ديگه نمي بينمش . . . پس اشکامو پيش خودم نگه مي دارم تا اگه شايد يه روزي برگشت
: اون تنگ بلور و نشونش بدم و بگم
! . . . بي انصاف
! . . . ببين دونه به دونه ي اين اشکا رو واسه تو ريختم
بی تـــــو من اســــــیر ِدست ِآرزوهــــــای محالم
یاد ِمــــــــــن نبودی اما من به یاد ِتــــــو نشستم
غیر ِتو که دوری از مــن دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد ِمــــن باش بی بهانه یاد ِمــــن باش
وقت بیداری ِمــــهتاب عاشـــــقانه یاد ِمن باش
اگه باشی با نــــگاهت میشــــه از حادثه رد شد
میشه تو آتــــیش ِعشــــقت گرُ گرفتن و بلد شد
اگه دوری اگه نیـــــستی نفـــس ِفریـاد ِمن باش
تا ابد تا ته ِدنـــــیا تا همیشـــــه یاد ِمـــــن باش